الشيخ رسول جعفريان
111
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
دارد كه زمان حملهء ابن ملجم را وقتى مىداند كه امام مشغول نماز بوده است . در نقلى از ميثم تمار آمده است كه امام نماز صبح را آغاز كرده و در حالى كه يازده آيه از سورهء انبياء خوانده بود ابن ملجم با شمشير ضربتى بر سر امام زد . « 1 » در نقل ديگرى از يكى از نوادگان جعدة بن هبيره - كه اين جعده فرزند ام هانى بوده و گاهى بجاى ان حضرت نماز مىخوانده و در برخى نقلها آمده كه پس از ضربت خوردن امام ، او جلو آمده و نماز را ادامه داد - گفته شده است كه وقتى ابن ملجم ضربه را زد كه امام در نماز بود . « 2 » شيخ طوسى نيز روايتى نقل كرده است كه كه همين مطلب را تأييد مىكند . « 3 » متقى هندى نيز روايت نقل كرده كه ضمن آن آمده است كه ابن ملجم زمانى ضربت خود را فرود آورد كه امام سرش را از سجده برداشت . « 4 » نقل ديگرى از ابن حنبل « 5 » كه همان را ابن عساكر « 6 » نيز روايت كرده از همين مطلب را تأييد مىكند . ابن عبد البر مىگويد : در اين كه آيا ابن ملجم در نماز ضربت را زده يا قبل از آن و نيز اين كه امام در آن هنگام كسى را جانشين خود كرده يا خود تمام كرده ، اختلاف است . بيشتر بر آنند كه آن حضرت جعدة بن هبيره را بجاى خود گذاشت تا نماز را تمام كند . « 7 » روايات فراوانى از طريق اهل بيت و اهل سنت نقل شده كه نشان از وضعيت خاص روحى امام در شبى است كه صبحگاه آن شب امام ضربت خورد . از جمله روايتى از امام باقر عليه السّلام كه ابن ابى الدنيا نقل كرده آشكارا آگاهى امام را از شهادت خويش خبر مىدهد . « 8 » زمانى كه امام ضربت خورد فرياد زد : « فزت و رب الكعبه » به خداى كعبه رستگار شدم . « 9 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 30 ، ش 5 ( 2 ) . همان ، ص 30 ، ش 6 ( 3 ) . الامالى ، الجزء الثالث ، ش 18 ( 4 ) . كنز العمال ، ج 15 ، ص 170 ، ( طبع دوم ) ؛ الامالى فى آثار الصحابة ، صص 104 - 103 ( 5 ) . الفضائل ، ص 38 ، ش 63 ( 6 ) . ترجمة الامام على بن ابى طالب عليه السّلام ج 3 ، ص 361 ( طبع دوم ) ( 7 ) . الاستيعاب ، ( در حاشيهء الاصابه ) ج 3 ، ص 59 ( 8 ) . همان ، صص 34 - 33 ، ش 12 ؛ ابو نعيم روايتى نقل كرده ( و ديگران فراوان آوردهاند ) كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر شهادت وى را به آن حضرت داده بود . معرفة الصحابة ، ج 1 ، صص 296 - 295 ( 9 ) . همان ، ص 39 ، ش 20 ، و در پاورقى همانجا از : الامامة و السياسة ، ص 160 ، انساب الاشراف ، ج 2 ، ص